الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

100

الغدير ( فارسي )

برگرداند . گفتم فرض بفرمائيد كه روزگارى را به يهوديت يا نصرانيت گذراندم . اينك از آن آئين به سوى خداى مهربان ، بر مىگردم و اسلام مىآورم . ديگر تا زنده‌ام غلو نمىكنم ، و به آئين پوشيده و پنهان خود باز مىگردم . ديگر قائل نيستم كه آن زنده اى كه در رضوى است ، محمّد حنفيّه ، است هر چند نادانان بر اين گفتهء من خردهء بسيار گيرند . البته محمّد حنفيه ، شاخه و عنصرى پاك از اين خاندان بود كه با آگاهى ، همراه دودمان پاك و پاكيزهء پيغمبر ، راه خويش را سپرد ، ( تا آخر قصيده كه طولانى است ) و پس از آن اين چكامه را سرودم : اى آنكه بر شتر بزرگ و سخت كوش خويش سوارى و راه بيابان مىسپرى ! چون خدا رهبريت كرد و جعفر بن محمّد را ديدى ، به آن ولىّ خدا و فرزند پاك پيغمبر بگو : اى امين خدا و فرزند امين خدا ! من از كاريكه در راه آن پيكار بسيار كرده‌ام و با بدگويان به مبارزه برخاسته‌ام ، به سوى خدا و تو تائب و راجعم ، و گفتار من در غيبت « ابن خوله » دشمنى با دودمان پاك پيغمبر نبوده ، ليكن از وصىّ راستگوى محمّد ( ص ) ، روايتى به ما رسيده بود كه امام زمان ، همچون خائف مترقب ، روزگارى را در غيبت و پنهانى مىگذراند و اموالش را چون تهمت زده در ملاء عام تقسيم مىكنند . و چون مدت غيبت به سر آيد ، چون ستارهء جدى كه از افق مىدرخشد ، ظهور مىكند ( 1 ) و از خانهء خدا به يارى خدا و با رياستى الهى و اسبابى مهيّا ، به راه مىافتد و پرچم به دست ، چون توسن سركش ، به سوى دشمن مىتازد ، و آنها را مىكشد و چون روايت كردند كه ابن خوله غائب است ، ما صادقانه به او گرويديم و گفتيم : وى همان مهدى قائمى است كه به عدل خويش ، خزان زدگىها

--> ( 1 ) - در روايت مرزبانى اين بيت چنين آمده است : مدتى در غيبت مىماند سپس با فروغ عدل خويش چون ستاره‌هاى تابان چهره مىنمايد